انگــــــیزه های رشـــــــــــــد

پایگاه هی جهت انگیــزه بخشی به دوستـان

پایگاه هی جهت انگیزه بخشی به دوستان

۱۲ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

افسران - بی تو بودن که نوشتن ندارد...


العجل العجل یا مولا یا صاحب الزمان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۶:۵۷
h.dehkordi


شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَینَاتٍ مِنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ.

 ماه رمضان است، ماهی که قرآن برای راهنمایی مردم

و نشانه‌های هدایت و فرق میان حق و باطل در آن نازل شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۷
h.dehkordi

آیت الله قاضی:
هنگامی که به نماز می ایستم، چنان لذتی از عبودیت می برم

که تمام سختیهای دنیا اعم از فقر و مشکلات زندگی

به کلی فراموش می شود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۲:۰۸
h.dehkordi

مناجات عارفان

علامه حسن زاده آملی:

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى .

 الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اینک جز آه در بساط ندارم .


 الهى ! غبطه ملائکه اى را مى خورم که جز سجود نمى دانند، کاش حسن از ازل تا ابد در یک سجده بود.

 الهى ! تا کى عبدالهوى باشم ، به عزّت تو عبدالهو شدم .

الهى ! سست تر از آن که مست تو نیست کیست ؟

الهى ! همه این و آن را تماشا کنند و حسن خود را، که عجیب تر از خود نیافت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۹۵ ، ۱۰:۲۵
h.dehkordi


علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی کربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام  را در شب جمعه درک نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به کربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد. امام زمان ارواحنا فداء خم می شوند، عصای علامه را برمی دارند و به دست ایشان می دهند.

 در همین هنگام سوالی در ذهن علامه القا می شود و از محضر امام علیه السلام می پرسد:

آیا در این عصر و زمان که غیبت کبراست، می توان حضرت صاحب الامر عجل الله تعای فرجه را دید یا نه؟

حضرت در پاسخ علامه می فرمایند:

- چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آن که دست او هم اکنون در دست توست؟!

به محض این که علامه این پاسخ را می شنود، بی اختیار خود را به زمین می اندازد

 تا پای مبارک حضرت را ببوسد که در این هنگام از کثرت شوق مدهوش می شود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۰۷
h.dehkordi

به نام خالق عشق
هیچ معشوقی اندازه ی عشق نیست و این لباس برازنده ی معشوقی نیست الا، خالق عشق.
تنها اوست صاحب عشق.
بشر بی معنویت و بی عشق، انسان وارونست، چرا که خدا "عقل را برتر، دل را میان و شکم و شهوت را پست تر آفرید"
بشر بی عقل و بی عشق، انسان وارونست و غیر قابل تحملند انسان های وارونه.
بشر امروز، انسان وارونست و از وارونگی دردمند است و خود نمی داند.
انسان ها همه محتاج دوست داشتنند...

....................................................

ای وای بر آن دل که در آن، سوزی  نیست / سودا زده ی مهر دل افروزی  نیست

روزی که تو بی عشق، بسر خواهی برد/ ضایع تر از آن روز، ترا روزی نیست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۳۱
h.dehkordi




جمعه یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار


جمعه یعنی مادر چشم انتظار / درهوای دیدن روی نگار


جمعه یعنی یه سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی . . .؟



دلم به ” مستحبی ” خوش است که جوابش ” واجب ” است



السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه...



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۳۱
h.dehkordi

زمزمه مناجات – احیای نیمه شعبان

 

تویی و لطف و عنایت/منم و ناله و آهی

به شب نیمه ی شعبان/آمدم با روسیاهی

یا الهی یا الهی...

کوله باری از گنه را/تُحفه آوردم برایت

من خجالت میکشم از/این همه لطف و عطایت

وای ِ من از شرّ نفس و/عُمر ِ از عصیان،تباهم

رجب آمد و گذشت و/همچنان غرق گناهم

یا غیاث المستغیثین/بشنو این سوز و نوایم

بار دیگر غرق خجلت/آمدم توبه نمایم

بهر برگشتن به سویت/جاری است اشک از دو دیده

میدهم تو را قسم بر/حقّ زهرای شهیده

دل به عشق روی دلبر/میخورد پیوند دیگر

ای خدا امشب تو را من/میدهم سوند دیگر

بارالها بهر توبه/آمدم با چشم گریان

میدهم تو را قسم بر/حقّ آن مظلوم ِ عطشان

حقّ آن مولا که جان داد/در ره رضای معبود

پیکرش بی سر روی خاک/غرق خون و بی کفن بود

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۵۷
h.dehkordi
 هارون الرشید به همراه مهمانانش عیسی بن جعفر برمکی و مادر جعفر برمکی در قصر نشسته بود و حوصله اش سر رفته بود.

از سربازان خواست بهلول را بیاورند تا آنها را بخنداند

سربازان رفتند و بهلول را از میان کودکان شهر گرفته و نزد خلیفه اوردند.

هارون الرشید به بهلول امر کرد چند دیوانه برای ما بشمار

بهلول گرفت : اولین دیوانه خودم هستم و با اشاره دست به سمت مادر جعفر برمکی گفت این دومین دیوانه هست

عیسی با حالتی عصبی فریاد زد : وای بر تو برای مادر جعفر چنین حرفی می زنی ؟

بهلول خندید و گفت : صاحب اربده سومین دیوانه هست

هارون از کوره در رفت و فریاد زد :

این دیوانه را از قصر بیرون کنید آبرویمان را برد.

بهلول در حالی که روی زمین کشیده می شد گفت : تو هم چهارمی هستی هارون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۳۷
h.dehkordi

خدایی خدا غریب ِ، خدایی خدا غریب ِ
غریب ِ،چون که ما عاشقش نشدیم
غریب ِ، بنده ی لایقش نشدیم
غریب ِ، رهرو صادقش نشدیم
اَمون ز غفلت،اَمون زتهمت
از دست ما تو غیبت ِ،حضرت حجت
گناه شد عادت،غیبت عبادت
جالب اینه گذاشتیم سر خدا هم منت
هر جا ریا شد،به اسم خدا شد
همه دکان وا کرده ایم،حتی تو هیئت
چی و ببینه،دل سیاه و یا رو زبون الهم الرزقنا شهادت
از امر به معروف ترسیدیم
حاجی و دور شیطان گردیدیم
همسایه یتیم و سیر خوابیدیم
ما به زمین خورده خندیدیم
خدا نفهمیدیم،خدا نفهمیدیم
خدایی خدا غریب ِ، خدایی خدا غریب ِ
غریب ِ،چون که راحت گناه کردیم
غریب ِ،به نامحرم نگاه کردیم
غریب ِ،نامه فقط سیاه کردیم
فروختیم ایمان،خریده ایم نان
خاک می خوره به روی تاقچه هامون قرآن
سحر نه حالی،نه خمس مالی
اسممونم گذاشتیم عبد شاه مردان
شیعه ی حرفی،آدم برفی
هنوز نمک نخورده ایم،میشکنیم نمکدان
یه پا تو محراب،یه پا لب آب
رو به روی عکس شهید،عکس شهینان
به خدا غرق امیدم کن
بی خریدارم،خریدم کن
پیش حسین رو سفیدم کن
نذر اباالفضل رشیدم کن
خدا شهیدم کن،خدا شهیدم کن
خدایی خدا غریب ِ، خدایی خدا غریب ِ
غریب ،ِ که دوسش داریم واسه حاجت
غریب ِ، می پرستیمش برا جنت
غریب ِ، که به تنهایی کرده عادت
تو راه پاکی،زدیم به خاکی
چه عاشقی چه مجنونی چه سینه چاکی
جای حرم کیش،جای پرچم دیش
چه ساده بر مقدسات،میشه حتاکی
این وضع ناموس،کو کف افسوس
نکشیدیم خجالت از چادر خاکی
دیگه شیطان شد،ایاک نعبد
ببین خدارو ول کردیم می گردیم با کی
بگو خدا رحمی به حالم کن
لکه ی ننگم،زلالم کن
عشق خودت رو مدالم کن
بکش و در علقمه چالم کن
خدا حلالم کن،خدا حلالم کن

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۳۰
h.dehkordi