انگــــــیزه های رشـــــــــــــد

پایگاه هی جهت انگیــزه بخشی به دوستـان

پایگاه هی جهت انگیزه بخشی به دوستان

۷ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

 شعر نیمه شعبان, اشعار زیبا درباره امام زمان


بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان

بزن مطرب نی و بربط که آمد نیمه شعبان

قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد

بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان

بزن مطرب نی و بربط که آمد نیمه شعبان

قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد

چه قدرت، قدرت مطلق، چه فطرت، فطرت یزدان

تولد یافت مولودی ز امر قادر یکتا

که از نور جمال او جهان شد روضه رضوان

خطش مشکین و لب غنچه، رخش زیبا قدش فتنه

چه قامت، قامت رعنا، چه صورت، صورت رخشان


زچشم و روی نیکویش توانم اینقدر گویم

که رویش قبله‌ی دلها و چشمش چشمه‌ی حیوان

زلطف و رحمتش باشد، زبان الکن، قلم عاجز

چه لطفی، لطف بی‌منت، چه یاری،‌یاور یاران

بگو از من تو ای ساقی بآن سرو سهی بالا

توئی آقا، توئی مولا، بخلق عالم امکان

بجانم او بود، جانانکه جان عالمش قربان

بدردم او بود درمان، چه دردی، درد بی‌درمان

توئی سرور، توئی رهبر، توئی نوباوه حیدر

توئی سلطان بحر و برّ، ولی حضرت سبحان

توئی لطف و توئی جود و توئی رحم و توئی رحمت

توئی دریای بخشایش، توئی فیض و توئی احسان

توئی علم و توئی عالم، توئی حلم و توئی دانش

توئی دُرّ و توئی گوهر، توئی لؤلؤ توئی مرجان

توئی محرم، توئی همدم، توئی فخر بنی آدم

توئی یار و توئی یاور، توئی غمخوار غمخواران

تویئ شاخص، توئی شامخ، توئی شافع، توئی راکع

توئی قائم، توئی غائب، توئی پیدا، توئی پنهان

بود مهدی تو را نام و بود شهرت تو را هادی

توئی مهر و توئی ماه و توئی خورشید نور افشان

توئی عدل و توئی عادل، توئی عقل و توئی عاقل

توئی فضل و توئی فاضل، ‌توئی شاهنشه خوبان

کلام نغز و دلجویت بود شیرین و روح افزا

چرا؟ چونکه توئی ناطق، چه ناطق؟ ناطق قرآن

ز درد انتظارت جای اشک از دیده خونبارم

شتابی کن که رفت ای شه زکف دین و زدل ایمان

ترا از جان و دل چا کرد و صد عیسی، دو صد موسی

کنیز درگهت حور و فلک عبد و ملک دربان

زبان را جای گویایی نباشد بهر ژولیده

چرا؟ چونکه نباشد گفتن مدح تو شه آسان


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۴۴
h.dehkordi


امام زمان, مولودی نیمه شعبان

 

الا یا ایها العالم بیارائید محفل‌ها

که آمد نیمه‌ی شعبان و حل گردید مشکل‌ها

 

هزاران کشتی شادی زده پهلو به ساحل‌ها

ببندد کاروان غم به سوی گور محمل‌ها

 

بیا ساقی لبالب کن زمی پیمانه دل را

که از گلبانگ جاء الحق فراری گشت باطل‌ها

 

احد با میم پیوند اخوت بست و احمد شد

گل نرجس شکوفا گشت و هم نام محمد شد

 

قلم در دست من امشب نوای دیگری دارد

سخن در طبع من قدر و بهای دیگری دارد

 

لبم بر ذکر حق حمد و ثنای دیگری دارد

دلم شوق لقای دلربای دیگری دارد

 

فضای سامرا حال و هوای دیگری دارد

زمین و آسمان امشب صفای دیگری دارد

 

احد با میم پیوند اُخوت بست و احمد شد

گل نرجس شکوفا گشت و هم نام محمد شد

 

بیا در بزم ما ای دل ببین قدرت نمائی را

زخود بیگانه شو دریاب فیض آشنایی را

 

مهیای گدائی کن تو کشکول گدائی را

زیمن مقدم مهدی ببین لطف خدائی را

 

بگردش آر، ای ساقی تو آن جام طلائی را

که نوشم باده و گویم حدیث دل ربائی را

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۷
h.dehkordi

اشعار میلاد امام زمان, شعر امام زمان

 دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین

آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند

ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام

ای کتاب راز های مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا

ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا

ای قدم هایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم

ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک

السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای  اوج قله ، کوه صبر

السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی

السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین

تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین

تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین

تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل

تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی

عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است

ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو

تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا

کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند

کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم

کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست

وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب

آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند

کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه

نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان

ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۲۵
h.dehkordi

یک شبی مجنون نمازش را شکست


یک شبی مجنون نمازش را شکست

بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت


عشق آن شب مست مستش کرده بود


فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود


ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او


پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او


گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای

بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای

جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای

وندر این بازی شــکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی

دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم نکن

من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن

مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم

این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم


گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم

در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم

ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی

من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی

عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم

صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم

کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد

گفتم عاقل می شوی اما نــشد

سوختم در حسرت یک یـا ربــت

غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت

روز و شب او را صـــدا کردی ولی

دیدم امشب با مـنی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی

در حــــــریم خانه ام در می زنی

حــــال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۳
h.dehkordi

پریشانی ، پریشان تر ز ابیاتِ پریشانم

نمی دانم که می مانی کنارم یا نمی مانی!

 

دلم آهی کشد گاهی تو میدانی و می فهمی

به ظاهر نیستی ! اما میان ، سینه مهمانی

 

تو نوری ، در دلم شوری ، گلستانی و بارانی

و چشمانِ تو می بارند ، شعرم را که می خوانی

 

همین که مومنت هستم ، برایت شعر می گویم

گواهی می دهد قلبم که عشقی ! عینِ ایمانی

 

 

 

قسم به عشق ، که گمگشته ی دلم بودی
اگر کنار تو بودم ، مکملم بودی

به خاک مشترک و پاک هر دو مان سوگند
من از وجود تو بودم ، تو از گلم بودی

بدون دیدن روی تو ، عاشقت بودم
درون قاب دل آخر ، شمایلم بودی

برای یافتنت ، دل زدم به دریاها
تو آرمان رسیدن به ساحلم بودی

دلم نوشته نت عشق را به پنجه ی تو
که پنج_گانه ی خط های حاملم بودی

هزار چرخ خطا زد فلک ، که تا امروز
نبینمت که همین جا ، مقابلم بودی

اگر که بخت ، کمی مهربان تر از این بود
به روی شانه ی خالی ، حمایلم بودی. ..


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۲
h.dehkordi

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانی

خطوطِ مبهمی از لای به لایِ دسـتِ لرزانی

 

که ای آرامشِ پنهـانِ پشـتِ پلـکهای من

معمـایِ دلِ ایـن شـاعرِ در حـال ویـرانی

 

صدایت را ، نگاهت را ، به این اشعار برگردان

جوابم ده، نگاهی کن، بکش آهی، بده جانی

 

تو هستی در دلم اما ! کنارم نیستی جانا

تو مثل رازِ شعری ، این میانه سخت پنهانی

 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۰۲
h.dehkordi

اگر تاج دار است اگر پهلوان


به زن گیرد آرام مرد جوان

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۱۰
h.dehkordi